مصاحبه با دکتر یونس نوربخش، رئیس پردیس البرز پیرامون آخرین وضعیت میان رشتهایها
مصاحبه با جناب آقای دکتر یونس نوربخش، رئیس پردیس البرز پیرامون آخرین وضعیت میان رشتهایها در پردیس البرز دانشگاه تهران [۱]
مقدمه
پردیس البرز دانشگاه تهران به عنوان یکی از بزرگترین و مهمترین پردیسهای دانشگاه تهران در ارائه خدمات علمی و آموزشی به علاقه مندان به امر آموزش و پزوهش مطرح است. همچنین این پردیس بدلیل داشتن موقعیت علمی خوب و شرایط مناسب، زمینه و بستر خوبی را برای گسترش میان رشتهای ها در سطح دانشگاه تهران فراهم کرده است به گونهای که اکنون چند میان رشتهای به پیشنهاد اساتید دانشگاه تهران در شورای برنامه ریزی و نظارت آموزشی دانشگاه تهران مصوب شده است که در صورت تأیید توسط شورای گسترش وزارت علوم و تحقیقات میتوان این نوید را داد که این پردیس پذیرش دانشجو در میان رشتهای ها را از ۱۴۰۰ آغاز خواهد نمود.
به همین بهانه برای آگاهی از وضعیت میان رشتهای ها در دانشگاهها، مصاحبهای با رئیس محترم پردیس البرز دانشگاه تهران، جناب آقای دکتر یونس نوربخش انجام شده است که به شرح ذیل تقدیم علاقه مندان میشود.
به عنوان اولین سوال آقای دکتر بفرمائید جنابعالی در زمینه میان رشتهای ها تاکنون چه اقداماتی انجام دادهاید؟
اولین اقدام ما برای معرفی میان رشتهای برنامه ریزی برای برگزاری یک همایش ملی بود که در سال ۹۷ به همت اساتید و همکاران خوب پردیس برگزار شد. این همایش محصول یک بحثی بوده در دانشگاه در خصوص ترویج میانرشتهایها که به عهده پردیس البرز گذاشته شد و ما در گام نخست بررسی به دو نکته متوجه شدیم یکی ضرورت پژوهش در این حوزه هست که ابتدا ببینیم چه چالشها و موانعی وجود داره و چرا تا الآن این امر تحقق پیدا نکرده و موفق نشده که یک پژوهش خوبی انجام شد و اکنون نیز توسط انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است. واقعیت امر این است که امروز کشور با مسائل اقتصادی اجتماعی مواجه هست و طبعاً مقابله با آن مستلزم همکاری گرفتن دانشگاه و تحول بنیادین در نظام دانشی و نوآوری و تفکر میانرشتهای ست. ما در مدت دو سال گذشته تجربیات خوبی را در این زمینه کسب کردیم و همایش مذکور هم یک گام بزرگی بود و تشکیل خود این همایش با حضور متخصصین رشتههای مختلف در یکجا از کارهای بسیار دشوار بود برای اینکه یک موضوعی رو پیدا کنیم که هم فنی هم علوم، کارآفرینی، علوم اجتماعی، تربیتبدنی و تمامی رشتهها براشون یک حساسیت یکسانی داشته باشه خیلی سخت بود. اما با تمام سختیها الحمدالله با موفقیت برگزار شد.
آقای دکتربفرمایید چه تفاوتی بین رشتههای دانشگاهی و بین دانشگاهی وجود دارد و مزیت بین رشتهای را در چه میدانید؟
اصولاً دانشگاهها را بهصورت کلاسیک با دیسیپلینها و رشتههایش میشناسندوقتی از علم سخن میآید بهطورمعمول ذهنها متوجه گروههای علمی دانشگاهها میشود که آنها نیز عموماً بر اساس تعاریف معمول که در دانشگاههای دنیا صورت گرفته شکلگرفتهاند.سنتهای علمی نیز در این غالب در دانشگاهها به وجود آمدهاند. با آغاز مدرنیته و شکلگیری جوامع مدرن و تخصصی شدن جوامع و رشد دانش بشری تقسیمبندی علوم و تعریف مرزهای دانش بیشتر موردتوجه قرار گرفت. تفکیک علوم از یکدیگر بر اساس موضوع هر علم، مسئله و روش آن صورت گرفته و علوم ازنظر مسئله و روش حل آن با یکدیگر متفاوت بوده و هرکدام بر اساس یک نیاز علمی به وجود آمدند. اگرچه قبل از مدرنیته ارتباط علوم عالمان با یکدیگر امر بدیهی شمرده میشدو دانشمندان که جامه علمی معقول و منقول بودند بسیار بودند. اما در عصر حاضر ایجاد دیسیپلینها و دپارتمانهای تخصصی، محور شکلگیری مراکز علمی جدید شد. تربیت نیروی کار ماهر و متخصص بهعنوان یکی از نیازهای جامعه صنعتی تأثیر بسزایی در این امر داشت. با تغییرات اجتماعی و رشد و تحول علوم رشتههای علمی نیز مثل سایر ابعاد جوامع انسانی دچار تحولات درونی در مبانی و رویکردها شدند.و همسو با این تحولات مراحل رشد خود را طی میکنند. امروزه با گسترش ابعاد و سرعت تحولات اجتماعی و توسعه دامنه علوم این تحولات شتاب بیشتری یافته و ضرورت ارتباط علوم را اجتنابناپذیر کرده است. همانگونه که در دهه ۱۹۶۰ در آمریکا سه تحول جنگ ویتنام، انقلاب دانشجویی و تغییرات اجتماعی انتقال از رشتههای علمی را به دنبال داشت و حاصل آن بروز تفکر جدیدی در این زمینه بود که دانشگاه باید چگونه رفتاری با جامعه داشته باشد. رشتههای علمی از توصیف این اتفاقات ناتوان بودند.لذا حوزههای مطالعاتی جدید شکل گرفت. نیاز علوم به یکدیگر نهتنها یک ضرورت علمی بر توسعه قلمرو دانش بلکه نیاز زندگی مدرن در دنیای پیچیده کنونی ست. روزآمد کردن علوم و دستیابی به علوم جدید رمز پاسخگویی به نیازهای جوامع و تمدنهای مدرن و دستیابی به قدرت علمی و اقتصادی در جهان کنونی ست. طرح پرسشهای جدید از جهان و دستیابی به پاسخهای نو و کارآمد و همسو با تحولات فکری اجتماعی و انسانی تنها راه گشودگی علمی ست. ایجاد زمینههای اجتماعی و فرهنگی که شرایط لازم را برای در هم شکستن مرزهای دانش فراهم کند از شرایط دیگر تحول علم در جامعه است. بنابراین سوال اساسی این است آیا شرایط ساختاری ذهنی و فرهنگی لازم در مراکز علمی ما برای رشد جهش و تحول در علم وجود دارد. آیا امروز دانشگاههای ما به درجهای از بلوغ رسیدهاند که امکان یا ضرورت مطالعات میانرشتهای مطرح شود یا ما هنوز در مرحله امتناع آن هستیم. آیا پرداختن به بحث میانرشتهای امروز یک امکان است یا یک ضرورت. آیا تحقق آن در عمل ممکن است یا ممتنع. پاسخ اولیه من این است که پرداختن دانشگاهها به رشتههای میانرشتهای امروز اجتنابناپذیر و بلکه ضرورت است نه امکان. نهتنها یک ضرورت دانشی بلکه یک ضرورت اجتماعی ست. میانرشتهای ها دروازهی رهایی دانشگاهها از نظام خشک بیحاصل اداری و زمینهای برای آزادی افکار و ایدهها و زمینهی نوآوریهاست. امروز باب گفتگو در یک زمینه علمی جهت تفاهم حتی بین اندیشمندان نیز بسته است و عملاً گفتگویی صورت نمیگیرد.و همه در خطوط موازی هم مسیر خود را میپیماید. به همین دلیل دانشگاهها به محیطهای کسلکننده و خستهکننده برای نسل جوان جویای اندیشهها و ایدههای نو شده است. اما آیا در عمل زمینههای معرفتی و اجتماعی فرهنگی ایجاد و توسعهی میانرشتهای و فعالیتهای تیمی و مشترک علمی فراهم است؟ پاسخ اولیه من این است که موانع آنقدر زیاداست که شاید بتوان گفت بدون یک دگردیسی ممتنع و ناممکن است. بدیهی است مصرف بهکارگیری علم نوآوری در آن را اجتنابناپذیر میکند. علم با بخشنامه رشد و توسعه نمییابد بلکه در جریان اجتماعی و در یک شبکهای از روابط تولید و مصرف به پویایی میرسد. تقلید و تکرار یافتههای دیگران و اسرار بر حفظ وضع موجود زمینههای نوآوری و ابتکار را نابود میکند. شاید بهجرئت بتوان گفت دانشگاهها از تواناییهای لازم برای نوآوری برخوردار نیستند و نیاز به یکدگردیسی دارند تا به دانشگاه توانمند در تولید دانش مناسب و روزآمد که بتواند ارزش اقتصادی و اجتماعی ایجاد کند تبدیل شوند.
چه پیوندی بین دانشگاه نسل سوم و بین رشتهای وجود دارد؟
در حال حاضر همه جا صحبت از دانشگاه نسل سوم و کارآفرین میشود از گامهای مهم در این زمینه شکلگیری نسل جدید دانشگاههاست که بر اساس پارادایمهای جدید خود را بازسازی نموده و رشد علم را ممکن میسازد. در دانشگاههای نسل جدید بر مسئولیت اجتماعی و توجه به نیازهای اجتماعی و حل مسئله به صورتی که نگاه جامعه را در خود داشته باشد و بتواند توسعه پایدار را به ارمغان بیاورد تأکید میشود. ایجاد میانرشتهای ها نیازمند دانشگاههای منعطف و چابک است تا از نیازهای روز جامعه فاصله نگیرد. چنین دانشگاهی نمیتواند محصور در تشکیلات اداری خشک باشد و باید از نهادهای میانی و دانشجویان فارغالتحصیل و همه نهادهای اجتماعی بهره ببرد. تفکر خلاق برنامهریزی آموزشی اساس شکلگیری چنین دانشگاهی ست. متأسفانه غول کنکور یا به عبارتی مافیای کنکور یکی از معضلات جدی در این مسیر است آزمونی که جوانان را تبدیل به کالاییهایی برای مؤسسات تستزنی کرده و زمینه خشونت علیه جوانان را در خانوادهها فراهم کرده و وضعیت تحقیق از آنها گرفتهشده و بخشی از زندگی آنها صرف دورههای کنکور میشود و متأسفانه صداوسیما هم بهترین ساعات خود را در اختیار این مؤسسات قرار میدهد. شاید بتوان گفت امروز دیگر هدف علم، علم نیست، هدف علم تسخیر جهان هم نیست بلکه هدف اساسی حل مسائل جامعه و کمک به رشد و رفاه مردم و توسعه اقتصادی و اجتماعی ست. اگر هدف اولین نسل از دانشگاهها آموزش و تعلیم شهروندان قانونمدار و آموزش عمومی بوده و هدف دانشگاه نسل دوم پژوهش و هدف دانشگاه نسل سوم نهتنها پژوهش علمی و آموزش، بلکه کاربردی کردن علم، بهرهبرداری از علم و خلق فناوریست.بهبیاندیگر نقش دانشگاههای نسل اول دفاع از حقیقت و نقش دانشگاه نسل دوم کشف حقیقت و هدف دانشگاه نسل سوم خلق ارزشهای اقتصادی و اجتماعی است. دانشگاههایی که با صنعت جامعه ارتباط نزدیکی دارند و دیوارهای بلندی بین جامعه و دانشگاه وجود ندارد، یکی از مسیرهای ورود به دانشگاه ای نسل سوم توسعه مطالعات میان رشته ایست. این در حالی ست که اساساً دانشگاههای ایران نهتنها در گذار از مراحل قبل با مشکل مواجهه هستند بلکه در ارتباط بامیان رشتهای ها با موانع جدیتری مواجهه هستند. تحقیقات نشان میدهد رشتهها در دانشگاهها آمادگی لازم را برای تلفیق یا ترکیب یا حداقل همکاری ندارند. تفکر میانرشتهای اساساً مشابه تبادلات گفتمانی در زبان و فعالیتهای جمعی ست که در آن مواضع معرفتشناختی تهاتر میشوند و تفهم گفتگویی صورت میگیرد، لذا وام گرفتن از رشتهها مستلزم این است که محقق میانرشتهای لوازم و دستگاههای شناختی و ادراکی بکار رفته را بهخوبی بشناسد فعالیت میانرشتهای به حد کفایت از رشتههای علمی نیازمند است یادگیری میانرشتهای توان فرد را در تلفیق رشتههای علمی که در حل مسئله مربوط هستند بالا میبرد و فهمی جدید و جامع نسبت به جامعه فراهم میآورد. در عصر حاضر با گسترش علم و فناوری و نظریهها و پارادایمهای مختلفی مطرح شدند که بر نحوه تبدیل علم به ثروت رشد و توسعه تأکیددارند با پیدایش رشد نظریه درونزا اقتصاددانان به اهمیت دانش بهعنوان عامل اصلی در رشد توسعه پایدار اشاره کردند. اما بهتدریج نظریه دیگری مطرح شد مبنی بر اقتصاد یادگیرنده.آنها معتقد بودند برای شرایط پویای کنونی این مفهوم بهتر از اقتصاد دانشبنیان است زیرا این اقتصاد بر یادگیری مستمر و تعامل نهادها در نوآوری تأکید دارد.درحالیکه دانش ایستایی دارد و نسبت به گذشته با سرعت بسیار بیشتری در حال منسوخ شدن است. مفهوم دیگر کارآفرینی ست. کارآفرینی عاملی ست که تمام ابزار تولید را ترکیب میکند و تغییر و خلق و آفرینش را ممکن میسازد. کارآفرینی محرک اصلی در توسعه اقتصادی ست. نوآوری مشارکت میان رشتگی، تحول در فناوری و مخاطره پذیری از ویژگیهای کارآفرینی ست.امروز جهانیشدن، بازارها کارآفرینی را ضروری ساخته است.دانشگاههای کارآفرین نیز شکل جدیدی از آکادمیها هستند که در آن علاوه بر تدریس و تحقیق بر تعامل با جامعه، درک نیازها و تقاضاهای آنها و حمایت از نوآوری تأکید میشود.در این مدل آموزش و مسیر تحقیق مدل خطی نیست که از دانشگاه شروع شود و به دانشگاه ختم شود.بلکه در مدل جدید در دانشگاههای کارآفرین تحقیق از مسائل جامعه شروع و محصول نیز به جامعه عرضه میشود و در دانشگاه بایگانی نمیشود که این مدلی ست قدیمی و بعد ما این مدل راداریم که شکل قضیه عوض میشه و الآن مدل در دانشگاههای نسل جدید این هست که از جامعه شروع میشه و نهایتاً به جامعه ختم میشه. تحولات اجتماعی مفهوم دیگری را مطرح کرد تحت عنوان توسعه پایدار که تحقق آن با دانشگاههای پایدار امکانپذیر است.
در صحبتهای خود، اشارهای به دانشگاه پایدار کردید دانشگاه پایدار چه مشخصاتی دارند و نقش میان رشتهای ها در این خصوص چیست؟
دانشگاههای پایدار تلاش میکنند پایداری را در کارکردهای اصلی خود در مسئولیت ارائه خدمات و ارتباط مستمر به جامعه تعریف بکنند. بر این اساس مدل ارتباط دانشگاه و جامعه دچار تغییر شده است و این ارتباط بهصورت کنش متقابل و فشرده بین جامعه و دانشگاه و دولت درآمده است. در مدل سابق که به این شکل بود که دولت در بالا و در ذیل صنعت و دانشگاه و بین صنعت و دانشگاه هیچ ارتباطی وجود نداشت و مدلی که در دنیای جدید هست یکدرهم آمیختگی ست که این ۳ نهاد باهم دارند. این مدل خطی بود که در دانشگاه قبل بود و مدل جدید دانشگاه کارآفرین که تدریس، تحقیق، حمایت از نوآوری و این هست که از جامعه شروع میشه و نهایتاً محصول به جامعه ختم میشه. در مدل قبلی دانشگاهها، دولت در بالا قرار داشت، دانشگاه و صنعت دو بالی بودند که هیچ ارتباطی باهم نداشتند و دولت همهی اینها را نظارت و کنترل میکرد، و امروزه این مدل هست که دولت، دانشگاه و جامعه و صنعت در کنار هم و درهمتنیده هستند. در این مدل هر ۳ نهاد ضمن حفظ استقلال و هویت خویش بر توسعه، ارتباط و درک متقابل و اعتماد متقابل تأکیددارند. دولت دیگر درصدد کنترل و یا نظارت بر دانشگاهها نیست. بلکه به دنبال پاسخها از دانشگاه هست و نقدهای آنها را راهگشا میداند و دانشگاه نیز در برابر دولت و هم جامعه احساس مسئولیت میکند.
چه پیشنهاد مشخصی برای شکل گیری چنین دانشگاههایی دارید؟
شاید یکی از راهها برای این کار شکلگیری دانشکده یا دانشگاه میان رشته ایست که از اساس تقسیمبندی علوم و نظام اداری و مقررات آن بر اساس الزامات میان رشتگی شکل بگیرد و بهعنوان کاتالیزور بین دپارتمانها عمل کند. فعلاً پردیس البرز این پتانسیل را دارا است. در نهایت پردیس البرز دانشگاه تهران بهمنظور اقدامات مستمر در ایجاد توسعه میانرشتهای و نهادینه کردن این بینش اقدام به تأسیس دفتر مطالعه و توسعه میانرشتهای کرده تا بتوانیم رشتههای جدید را در آینده در دانشگاه و با مشارکت اساتید و گروهها راهاندازی کنیم. همچنین بتونیم یک نقشه هم برای خودش (دانشگاه تهران)، هم برای وزارت علوم و هم برای دانشگاههای دیگر ایجاد کنیم.
تهیه و تنظیم مصاحبه: واحد برنامه ریزی و اجرای دورههای میان رشتهای پردیس البرز، دکتر محمدرضامحمدی
۱. مطالب حاضر، برگرفته از سخنرانی ایشان در اولین کنفرانس ملی " نقش میان مطالعات میان رشتهای در توسعه علمی و کارآفرینی کشور" است که به صورت مصاحبه تنظیم شده است.
